close
تبلیغات در اینترنت
نامه خوارزمی به مردم نیشابور

آخرین ارسال های انجمن
نامه خوارزمی به مردم نیشابور

نامه خوارزمی به مردم نیشابور

این نامه ای است که «ابوبکر خوارزمی» به مردم نیشابور فرستاد و این نامه در این باب نمونه است. و نقل نموده آنچه را که بر اهل بیت نبوت و معدن علم

( صفحه 166)

و حکمت بعد از وفات پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - با حفظ امانت و صداقت - از ظلم و شکنجه از طرف بنی امیه و بنی عباس و غیر اینان بر آنان وارد شده است. و ما هم عین عبارت او را برای شما نقل می کنیم؛ چون این نامه مصایب علوی ها را دقیق و با تمام جهات به تصویر درآورده است. او گوید: «بشنوید- خداوند کوششهای شما را هدایت کند و کارهای شما را بر تقوا و پرهیزگاری، جمع کند - امری است که هیچ قدرتمندی بدان صحبت نکرده است که هیچ سختی و مشقتی آن را تحمل نمی کند مگر آنکه آن را در جای خود قرار دهد و گرایشی پیدا نمی کند مگر در آن سو رجحان و برتری باشد. و اعتنایی نمی کند که دین خود را نابود کنند اگر دنیای او ضعیف شود و اگر رضای خود را در این دید، دیگر در رضای خدا فکر نمی کند.

شما و ما - خداوند ما و شما را اصلاح کند - جماعتی هستیم که خداوند، دنیا را برای ما قبول نفرموده و ما را برای آخرت ذخیره نموده و ما را از جزای زودرس بازداشته و اجر آخرت را برای ما آماده ساخته است و ما را دو قسم نموده: قسمی شهادت را پذیرا شدند و قسمی زندگانی را که توام با آوارگی است. و زندگان شک می ورزند نسبت به مردگان که به مقامامت عالیه رسیدند و خوشایندشان نیست آنچه را که برای او پیش آمده است (که همانا زندگی توام با آوارگی است).

امیرالمومنین و سپهسالار دین، فرمود: رسیدن رنج و مشقت به شیعیان ما زودتر از ریزش آب به پایین است. و پایه ی این گفتار، از شکیبها ناشی می شود و اهل بیت خد را در طلوع و پیدایش مشکلات و شداید و امتحانات، پدید آورده است. پس زندگانی اهل بیت ناخوشایند است و قلبهای آنان مملو از غصه و مشقت است و روزگار از آنان رو برگردانده و دنیا از آنان دوری جسته

( صفحه 167)

است. و اگر ما بخواهیم شیعه ی ائمه اطهار - علیه السلام - در واجبات و مستحبات باشیم و تابع آثار آنان در هر زشتی (که از آن دوری بجوییم) و در هر خوبی (که عمل بدانی کنیم) باشیم، پس سزاوار است که در گرفتاریها و مصایب، تابع اعمال و آثار آنان باشیم».

در این مقطع از کلامش آنچه را که شیعیان اهل بیت از انواع مشقات و ترس و خوف از حکام جور به آنان رسیده، بیان کرده است. و آنچه را از مصایب و گرفتاریها بر آنان وارد می شود، خداوند آنها را در آخرت ذخیره نموده است که همانا بهشت برای اولیای خداست. و او در مقابل آن شکنجه ها اجر مضاعف عنایت می فرماید، به خاطر محبتشان به اهل بیت نبوت - علیهم السلام -....

و آنچه از این کلمات ظاهر می شود این است که مردم نیشابور، به خاطر محبت و عشقشان به اهل بیت - علیهم السلام - به شدیدترین مصایب و شکنجه ها، گرفتار شده اند و لذا «ابوبکر» این نامه را به عنوان همدردی و تسلی خاطر آنان فرستاده است و ابوبکر در این نامه ادامه می دهد و می گوید: «حق حضرت فاطمه - علیهاالسلام - از میراث پدرش در روز سقیفه غصب شد و امیرالمومنین- علیه السلام- را از خلافت راندند. و اما محسن - علیه السلام - را مخفیانه مسموم نمودند و برادر او را علنا کشتند. و زید بن علی را در کناسه به درخت آویزان نمودند و سر او را در جنگ از تن جدا کردند (البته سر او را بعد از جنگ جدا نمودند) و دو فرزند او، محمد و ابراهیم را به دست عیسی فرزند موسای عباسی به قتل رسانیدند و امام موسی بن جعفر - علیه السلام - در زندان هارون مرد (به شهادت رسید) و امام رضا

( صفحه 168)

- علیه السلام - را به دست مامون، مسموم کردند و ادریس در جنگ فخ، فرار کرد و در اندلس به تنهایی زندگی کرد. و عیسی فرزند زید مرد، در حالی که رانده شده و فراری بود. و یحیی فرزند عبدالله را کشتند بعد از آنکه به او امان و قسم و عهد و ضمان نمودند».

در این مقطع، خوارزمی مصایبی را که بر اهل بیت - علیهم السلام - وارد آمده بیان نموده و از همه ی مصایب دردناکتر، مصیبتی است که بر سیده ی زنان عالم و معشوقه ی رسول خداوند - صلی الله علیه و آله و سلم - و پاره ی تن او، حضرت زهرا - علیهاالسلام - وارد آمده است که او را از ارث در روز سقیفه محروم نمودند، آن روزی که در تاریخ جهان مصیبتش ماندنی است. و آنچه از مصایب ومظلم و تعدی به اهل بیت رسیده است، همه از آثار آن روز شوم است که مولا امیرالمومنین - علیه السلام - را از مرکز خلافت، به دور کردند و حال آنکه رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - او را در روز غدیر خم به امامت منصوب نمود و از آن روز، همینطور حوادث تلخ بر اهل بیت پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم - وارد شد که معاویه فرزند هند، امام حسن - - علیه السلام - را که بزرگ جوانان اهل بهشت است، مسموم نمود و یزید، فرزند معاویه، گل رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - اما حسین - علیه السلام - و اهل بیت او را در کربلا قتل عام کرد به نحوی که تاریخ به مثل آن در تلخی و فضاحت، شهادت نمی دهد.

و از مصایبی که به اهل بیت وارد شد، شهادت زید فرزند امام سجاد - علیه السلام - است که بنی امیه او را به قتل رسانیدند سپس بر تنه درخت خرما آویزان و مصلوب نمودند و چند سال او بر درخت مصلوب و آویزان بود. و او

( صفحه 169)

به مسلمانان راه آزادگی و بزرگ منشی را آموخت و آنان را به جنگیدن برای رهایی از ذلت و خواری، دعوت نمود.

و همچنین برگ اهل بیت در زمانش، حضرت امام موسی بن جعفر - علیهماالسلام - هادی و راهرو عدالت اجتماعی که هارون رشید طاغی، جام غضب خود را بر وی فرود آورد، و او را در سیاهچالهای زندان گذاشت تا اینکه او را مسموم نمود و شهید شدند.

و بعد از او فرزندش اما رضا - علیه السلام - گرفتار اذیتهای مامون عباسی و سرکش زمان خود شد که او را مجبور به قبول ولی عهدی کرد و سپس او را با سم، به قتل رسانید.

و همچنین مصایب و جنایاتی که بر سادات پاکیزه وارد شده است که همگی دعوت کننده به عدل و آزادگی در دنیای اسلام بودند.

خوارزمی، دوباره بعضی از آنچه را که بر علویین از ظلم و ستم وارد شده ادامه می دهد و می گوید:

«و این غیر از آن است که یعقوب فرزند لیث بر علوی های طبرستان انجام داد و غیر از کشتن محمد بن زید و حسن بن قاسم داعی است که به دست آل ساسان صورت گرفت و غیر از آنچه ابوساج نسبت به علوی های مدینه انجام داد که آنان را از حجاز به سامرا بدون زیرانداز و بدون سقفی که از آفتاب محفوظ باشند، برد و این بعد از کشتن قتیبه فرزند مسلم باهلی و فرزند عمر بن علی که بابویه او را دستگیر کرد و بعد خود را پنهان ساخت و اسم خود را عوض کرد تا بتواند زندگی خود را بسازد و از مرگ فرار کند.

و غیر از آنچه حسین بن اسماعیل مصعبی به یحیی بن عمر زیدی انجام داد و آنچه را که مزاحم بن خاقان به علوی های کوفه انجام داد و کافی است برای

( صفحه 170)

شما که در سرزمین اسلام، شهری را پیدا نمی کنید مگر اینکه در آن یک کشته از طالبی باشد و در آنجا دفن شده باشد و در قتل آن بنی امیه و بنی عباس شرکت نکرده باشند و عربهای عدنانی و قحطانی بر آن اتفاق نکرده باشند.

نیست زنده ای از زندگان که او را بشناسیم که از قبیله ی ذی یمان، بکر و مضر باشد مگر اینکه آنان در خون اهل بیت شریک نباشد؛ همچنانکه شرکت می کند ذابح چهارپایان در قسمت کردن گوشت آنها».

و او در این کلمات بیان می کند آنچه را که بنی عباس نسبت به بزرگان علوی ها و شیعیان از کشتار و مثله کردن انجام داده اند. و آنان به سازمان امنیت خود دستور دادند علوی ها را در هر نقطه که هستند پیدا کنند و شدیدترین عذابها را بر آنان وارد نمایند و خوارزمی، ستارگانی از بزرگان علوی ها را ذکر کرده که به دست بنی عباس به شرف شهادت نایل آمده اند.

خوارزمی در ذکر مصایب وارده بر علوی ها ادامه می دهد و می گوید:

«شخصیت وابای نفس، آنان را به مرگ هدایت نمود. و زندگانی با ذلت خوشایند آنان نبود، پس مرگ با عزت را استقبال نمودند و اعتماد نمودند به آنچه در آخرت برای آنان ذخیره کرده اند. و نفوس خود را از آنچه زودگذر است، دور نگهداشتند، پس جام مرگ را ننوشیدن مگر شیعیان و محبین آنان. و هیچ نوع شکنجه ای را تحمل نکردند مگر اینکه از اعوان و انصار آنان، تحمل آن را نمودند».

در این مقطع، خوارزمی پیرامون عزت و کرامت علوی ها قلم فرسایی نموده و گفته آنان ابای نفس داشتند که زندگانی ذلت و سرافکندگی را با جور

( صفحه 171)

بنی عباس و ظلم آنان داشته باشند و لذا پرچمهای مخالف و انقلاب را برافراشتند و مرگ را پذیرا شدند تا آزاد و سعید باشند. و در راه کسب آزادی، شدیدترین انواع عذاب و شکنجه ها را تحمل نمودند و آنچه را که بر آنان از ظلم و ستم وارد آمد، بر شیعیانشان که مخالفت با ظالمان و طغیانگران نمودند، وارد شد.

سپس خوارزمی آنچه را که علویون و شیعیانشان از سختیها را تحمل کرده اند بیان می کند:

«عثمان بن عفان در مدینه منوره با پا، شکم عمار بن یاسر را به شدت لگدکوب کرد و ابوذر غفاری را تبعید نمود. و عامر بن عبدالقیس تمیمی را اذیت نمود و اشتر نخعی و عدی بن حاتم طائی را کتک زد و به ابی ابن کعب جفا نمود و به محمد بن حنیفه تعدی کرد و او را دور نمود. و نسبت به خون ابن سالم آنچه را خواست انجام داد. و با کعب ذی حطبه آنچه را که اراده کرد، کوتاهی نکرد».

در این جملات، خوارزمی آنچه را که عثمان بن عفان، بزرگ خانواده ی اموی نسبت به بزرگان صحابه انجام داده از شکنجه و عذابهای روحی بیان می کند، مثل صحابی بزرگوار «عمار یاسر» و صحابی جلیل القدر «ابوذر غفاری» و مثل آن دو صحابه که با سیاست سرمایه گذاری مخالفت نمودند. و اینکه بنی امیه و آل ابی معیط را بر دیگران ترجیح دادند و عثمان، اموال فراوانی را به آنان اهدا نمود و آنان را بر گرده ی مسلمانان مسلط نمود که همان سبب شد که مسلمانان اتفاق بر قتل عثمان نمایند.

خوارزمی، آنچه را که اهل بیت و شیعه تحمل نمودند از گرفتاریها و ستم،

( صفحه 172)

بیان می کند و می گوید:

«و بنی امیه روش و سیره ی عثمان را دنبال کردند، پس کسی که با آنان می جنگید، می کشتند و کسی که با آنان مسالمت می کرد، به او نارو می زدند. و نه اجتماعی را برای مهاجرین قرار دادند. (یعنی مهاجرین را پراکنده کردند) و نه امانی را برای انصاری ها قرار دادند. و نه از خدا می ترسیدند و نه ارزشی برای مردم قایل بودند و بندگان خدا را بندگان خود و مال خداوند و بیت المال را ملک خود قرار دادند. کعبه را ویران می کنند و اصحاب را به عبودیت خود می خوانند و نماز واجب را تعطیل می کنند. و آزادگی را در مردم نابود می کنند. و روششان در حرم و شهر مسلمانان همان روشی است که در حرم و شهر کفار انجام می دهند و اگر فردی از بنی امیه گناه کرد، او را توبیخ نکرده بلکه گویی اصلا ضلالتی را انجام نداده است».

در این مقطع از کلماتش، جرایم و خیانتهای بنی امیه را قلم فرسایی کرده و اینکه آنان سیاستی را با مردم انجام دادند که با آن الفت نگرفته بودند، پس با آنان حکومت جور و ظلم و انجام دادند. و اصلاح کننده را تحقیر و مردم را بر آنچه خوشایند نبود، ملزم کردند و دیگر مصایبی را که بر آنان وارد کرد، بیان می کند.

سپس خوارزمی آنچه را اتباع علوی ها از ظلم و تعدی بنی امیه تحمل نموده اند را بیان می کند:

«معاویه، حجر بن عدی را کشت، عمرو بن حمق خزاعی را بعد از قسمهای موکد و عهدهای شدید که به تو امان می دهم، گرفت و کشت. و زیاد بن سمیه، هزاران نفر از شیعیان کوفه را به قتل رسانید و شیعیان بصره را با شکنجه،

( صفحه 173)

نابود کرد. او کسی است که از همه زندانش بزرگتر و اسرایش بیشتر بود، تا اینکه خداوند معاویه را در بدترین حال، قبض روح نمود. و عمرش را به بدترین احوال، ختم نمود. و بعد پسرش خود را تجهیز نمود تا بقیه سلف صالح را نابود کند و فرزندان شهدا را بکشد، تا اینکه اول، هانی بن عروه مرادی و مسلم بن عقیل هاشمی را کشت و بعد، حارث بن زیاد ریاحی و بعد، ابی موسی عمرو بن قرضه انصاری، حبیب بن مظهر اسدی، سعید بن عبدالله حنفی، نافع بن هلال جملی، حنظله بن اسعد شامی و عابس بن ابی شبیب شاکری که حدود هفتاد و اندی از شیعیان می رسند را به قتل رسانید.

و سپس دستور داد امام حسین را در کربلا شهید کنند که مرحله دوم کار او شروع شد و سپس خوانده شده فرزند خوانده شده (کسی که نسب او معلوم نیست و ولد الزنا باشد) که عبیدالله بن زیاد است را بر مردم مسلط نمود تا اینکه آنان را بر درخت خرما مصلوب و آویزان کند. و مردم با گونه های مختلف به قتل رسانید تا اینکه خداوند متعال او را از ریشه نابود کرد و حال آنکه بار سنگینی از خونهایی که ریخت و گناه عظیمی که به ناموس مسلمانان انجام داد، بر گردنش ماند، تا اینکه گروهی را که خداوند اراده کرده بود، خارج شدند از آنچه را که از معصیت انجام داده بودند و آنان را پاک کند از آنچه را که مرتکب شده اند، برای نصرت اهل بیت- علیهم السلام-، پس آنان متحد شدند بر علیه این گروه یاغی و خون شهدا را طلب نمودند. گرچه پسر خوانده فرزند پسر خوانده، از جهت عدد کمتر نبودند و مرتب به آنان کمک می رسید ولکن معظم اهل کوفه در مقابل آنان ایستادند و غیر از اینکه جنگ کنند و کشته شوند، راهی دیگر انتخاب نکردند. و جان خود و اموالشان را فدا نمودند تا اینکه سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب به نجیه فرازی و عبید الله بن وال تمیمی و عده ای از

( صفحه 174)

بزرگان و بهترین مومنین و سرشناسان تابعین (تابع اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم) که چراغهای شب و شجاعان اسلام بودند، به شهادت رسیدند».

خوارزمی، در این کلمات، انواع قتل و شکنجه ای را که شیعه در خلافت معاویه بن ابی سفیان تحمل نموده اند، بیان می کند و اینکه زیاد بن ابیه را مسلط کرد و در کشتن و فرار کردن شیعیان، شدت به خرج داد. و وقتی دوران معاویه به پایان رسید، فرزندش یزید، قدرت را در دست گرفت، جنایاتی را انجام داد که هیچ کس مثل او تاریخ را سیاه نکرد؛ چون عترت رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم- را در بدترین حال و با قساوت تمام که در تاریخ مثل آن مانندی نیست، به شهادت رسانید؛ زیرا در اینجا قداست رسول خدا در فرزندان و نسلش مورد حمله قرار گرفت. و ابن زیاد با آنچه با آقای جوانان بهشت انجام داد، اکتفا ننمود، بلکه به بزرگان شعیه دست درازی کرد مثل «میثم تمار» که او را به تنه درخت خرما مصلوب کرد. سپس، گروهی از متدینین شیعه قیام کردند و مطالبه ی خون امام حسین را نمودند و آنان را «توابین» خواندند و بزرگان آنان شهید شدند مثل «سلیمان بن صرد خزاعی، مسیب بن نجیه فرازی و عبدالله بن وال تمیمی» و غیر از اینان که از چراغهای اسلام بودند.

خوارزمی، در بیان مصایب وارده بر علویها ادامه می دهد و می گوید:

«سپس ابن زبیر بر حجاز و عراق مسلط شد و مختار را به قتل رسانید. بعد از آنکه مختار، تشفی قلوب نمود و خونبهای قاتلین را گرفت و اشرار را نابود کرد و مطالبه خون مظلوم غریب را نمود که همان خون سیدالشهدا - علیه السلام - است و قاتلین او را کشت و کسی که او را شرمسار نمود، تبعید کرد.

( صفحه 175)

و بعد از مختار، اباعمر بن کیسان، احمر بن شمیط، رفاعه بن یزید، سائب بن مالک و عبدالله بن مالک را کشت و آنچه از شیعیان بودند، آنان را گرفت و مثله مثله کرد و به بدترین وضع، آنان را به قتل رسانید تا اینکه خداوند، بلاد را از عبدالله بن زبیر پاک کرد و مردم را از برادرش مصعب عباد، راحت نمود و هر دو را عبدالملک بن مروان به قتل رسانید.

«و این چنین بعضی از ستمگران را به بعضی دیگر وامی گذاریم به سبب اعمالی که انجام می دادند».

و حال آنکه در زندان ابن زبیر، محمد بن حنفیه بود و می خواست او را با آتش بسوزاند و عبدالله بن عباس را تبعید کرد و بسیار زیاد خون ریخت...».

این کلمات، از انقلاب یک فرمانده بزرگ که همانا «مختار بن یوسف ثقفی» باشد، حکایت می کند که زمین را از نجاست خائنین و مجرمین که قاتلین آقای جوانان بهشت امام حسین - علیه السلام - بود، پاک کرد و او دنبال همه ی آنان رفت و آنان در هر جا که پنهان شده بودند، گرفت و کشت.

بعد از آن، مردم به عبدالله بن زبیر و برادرش مصعب مبتلا شدند و بر حجاز و عراق مسلط شدند و گروهی از شیعیان اهل بیت را نابود کردند و در راس آن، حاکم عراق، مختار و گروه او را که از سرشناسان مومنین و صالحین بودند، به قتل رسانید ولکن طولی نکشید که عبدالملک بن مروان هر دو را کشت و خداوند مردم و بلاد را از شر آنان آسایش داد.

در اینجا خوارزمی گوشه ای از کارهای «عبدالملک بن مروان» و غیر او از بنی امیه که نسبت به شیعیان اهل بیت، جنایت کرده اند، بیان می کند:

«وقتی که کشور، برای آل مروان تک تاز شد، حجاج را بر حجازین (مکه

( صفحه 176)

و مدینه) مسلط نمود و بعد ا و را حاکم عراقیین (کوفه و بصره) کرد و آنچه توانست با هاشمیین انجام داد و فاطمیین را ترسانید و شیعه امام علی - علیه السلام - را کشت و آثار بیت نبوت را از بین برد. و انجام داد به کمیل بن زیاد نخعی آنچه انجام داد و بلا و ظلم در مدت خلافت مروانیها ادامه پیدا کرد تا زمان بنی عباس و خداوند اراده نمود که خلافت بنی مروان را با بیشترین جنایات، خاتمه دهد. و بزرگترین گناهان آنان را در آخر ایام خلافتشان بر گروه حقه و دینی که بدان عمل نمی شد، انجام دهد. منافقین اهل کوفه، زید بن علی را رها نمودند و به دست احزاب اهل شام کشته شد و شیعیان او مثل نصر بن خزیمه اسدی و معاویه بن اسحاق انصاری و گروهی که او را مشایعت و متابعت نمودند، همه را کشت، بلکه کسی که به او زن داد و نزدیک خود نمود یا با او صحبت کرد و راه رفت، همه را از دم تیغ گذرانید».

در این کلمات، حکومت مروانیها را بیان کرده و اینکه آنان بر مسلمانان مسلط شدند و از خیانتهای آنان و جنایاتشان این بود که حجاج بن یوسف ثقفی جنایتکار را بر رقبه مسلمانان مسلط کرد و او همت کردن در کشتن مومنین و مصلحین و در تفحص از شیعیان تا آنجا که توانست آنان را به قتل رسانید و آثار اهل بیت را نابود کرد و آنقدر بر شیعیان سخت گرفت تا اینکه شهید؛ زید بن علی قیام نمود و کودتای بزرگ خود که همانا اثبات حقوق انسان و آزادگی اراده مسلمین بود را اعلان نمود. ولکن متاسفانه اهل کوفه به او خیانت کردند تا اینکه او شهید شد و سپس امویها شیعیان و کسانی که از او دفاع کرده بودند دستگیر کردند و دستجمعی به قتل رسانیدند.

سپس خوارزمی، به چگونگی زوال حکومت امویین اشاره می کند و اینکه

( صفحه 177)

بنی عباس چگونه حکومت خود را تشکیل دادند و اینکه شیعه چطور دوباره گرفتار شکنجه و اذیت شدند، می گوید:

«وقتی حرمت اهل بیت را از بین بردند و زید بن علی را به شهادت رسانیدند و آن گناه بزرگ را مرتکب شدند، خداوند بر آنان غصب نمود و حکومت را از آنان گرفت و ابو مجرم، نه ابومسلم (خراسانی) را فرستاد و هنگامی که سختی علویه ها را دید که خدا به او نظر نکند و ملاطفت بنی عباس، تقوا را رها و نفس خود را متابعت کرد و آخرت خود را به دنیا فروخت و کار خود را با کشتن عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب شروع کرد و یاغیان خراسان و خوارج سیستان و کردهای اصفهان را بر آل ابی طالب مسلط کرد و هر جا که آنان پنهان می شدند، پیدا کرده و به قتل می رسانیدند به نحوی که آنان به کوهها و صحراها فرار کردند تا اینکه خداوند، بهترین دوست او را بر او مسلط کرد و وی را به قتل رسانید و هر کس در طاعت ابومسلم بود را به قتل رسانید و مردم را به بیعت از خود دعوت نمود تا اینکه خداوند غصب نمود و مرتکب جنایاتی شد که نفس او به آن دامن می زد، و دوانیقی نیا را مثل حلی (جواهرات) بر خود ارزانی بخشید، ولی او راه مستقیم را اتخاذ نکرد و به جور و ستم حکومت کرد تا اینکه مرد و حال آنکه زندان او از اهل بیت رسالت و معدن پاکی و پاکیزگی، پر شده بود».

او افراد پنهان شده را جستجو و کسانی که حاضر بودند، دستگیر می کرد تا اینکه عبدالله بن محمد بن عبدالله حسنی را در سند، به دست عمر بن هشام تغلبی به قتل رسانید، پس وقتی او را در سند به قتل برساند، دیگر بدان که با افرادی که در دسترس او بودند، چکارها که نکرده باشد. و آنچه را که او انجام داد، چیز کمی بود نسبت به آنچه هارون الرشید و موسی قبل از او انجام دادند.

( صفحه 178)

و شما می دانید که موسی با حسین بن علی در فخ چکارها کرد و هارون با علی بن افطس حسینی چه کرد و آنچه بر احمد بن علی زیدی و قاسم بن علی حسنی و علی بن غسان حاضر خزاعی از جنایات انجام شد.

خلاصه ی کلام اینکه: هارون مرد و حال آنکه درخت نبوت را درو کرده بود و پایه های امامت را کند. و شما (ای مردم نیشابور) که خدا شما را اصلاح کند، نصیب بزرگی را از دین دارید، اعمش را دشنام دادند و شریک را عزل کردند و هشام بن حکم را ترساندند و علی بن یقطین را متهم ساختند».

در این جملات، بدبختیها و مصیبتهای وارده بر سادات علویین و شیعیان که در عهد و خلافت بنی عباس شده، بیان نموده و اینکه آنان در ظلم و قتل آنان اسراف ورزیدند و آنچه را که بنی امیه انجام ندادند، اینان انجام دادند، و خوارزمی، لیستی از اسمهای سادات علوی که ابو مسلم خراسانی - همان که خدا از او انتقام گرفت - به قتل رسانید را بیان کرده است. و منصور، آنچه را که ابومسلم به صدها هزار مسلمان مخصوصا به سادات علوی انجام داد، به او چشانید. و بزرگترین جنایتها که بر علوی ها انجام شد، در خلافت منصور دوانیقی بود، او در قتل آنان اسراف ورزید و از وجود خود، تمام ذرات مروت و شرف را زدود و هیچ حقی را برای رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در نسل و ذریه او نگذاشت. همه را فراری داد و حتی اگر شخصی خود را پشت سنگی یا زیر خاکی پنهان کرده بود، او را پیدا می کرد و به قتل می رسانید و یا او را درسیاهچالهای خود زندانی می کرد که روز را از شب تمییز نمی داد.

وقتی او به درک رسید، زندانهای او پر از سادات و شیعیان مخلص بود و همین ظلم از طرف فرزندان منصور و نوه های او مستمر بود و بدترین ایام

( صفحه 179)

و سخت ترین روزها زمان خلافت هارون رشید بود که جنایتهای هولناکی را بر علوی ها انجام داد که فرزندان پیامبر را نابود کرد و همه آنان را مثله مثله کرد و بر بزرگ خاندان عترت و امام بزرگوار حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - تعدی نمود و او را در سیاهچالی از زندانهای تاریک خود، چند سال زندانی کرد و سپس او را با سم به قتل رسانید.

سپس خوارزمی آنچه را که بر علوی ها و شیعیان از ظلم و ستم وارد آمد، بیان می کند و می گوید:

«در صدر اول اسلام، افرادی را به قتل رسانیدند مثل زید بن صوحان عبدی. و عثمان بن حنیف انصاری را مجازات کرد و حارثه بن قدامه ی سعدی مخفی شد و جندب، شریح، مالک، معقل، حارث و ابوطیفل و غیر اینان را یا کشت و یا در منزل خود ذلیل شدند. دشمنام دوستان را می شنید و نمی توانست چیزی بگوید و کشته شدن محبین و فرزندان خود را می دید و سکوت می کرد و مخفی نماند که هرج و مرجی را ایجاد کرد و اکثر آنان را متحیر ساخت. مثل جابر، رشید، زراره و امثال آنان که به اولیای خدا محبت می ورزیدند و از دشمنانشان تبری می جستند و همینکه آنان را در حیرت قرار داد، بس جنایتی عظیم و خیانتی بزرگ بود که امام خود را نمی شناختند».

در این کلمات، مشکلات بزرگان شیعه را در زمان بنی امیه بیان می کند که چگونه آنان را کشتند و آن نبود مگر محبت آنان به اهل بیت - علیهم السلام - که خداوند محبت آنان را بر تمام مسلمین واجب کرده بود.

سپس خوارزمی آنچه را که در زمان بنی عباس بر شیعه از ظلم و ستم وارد شده است، بیان می کند و می گوید:

( صفحه 180)

«و بگو در بنی عباس که خواهی دید درباره ی آنان گفته های فراوانی است و تفحص کن در عجایب آنان که خواهی دید درباره ی آنان همه چیز وجود دارد».

وقتی که فی ء (اموال) برای آنان می آوردند، آنها را بین دیلم و ترک تقسیم می کنند و به مغربی و فرغابی حمل می کنند و حال آنکه امامی از ائمه هدی و سیدی از سادات بنی مصطفی، فوت می کند و کسی در جنازه ی او حضور نمی یابد. و قبر او را با کچ نمی سازند. و هر گاه ضراط (کسی که باد مخرج را با صدا خارج می کند و این کار را فراوان تکرار می نماید) یا بازی کن ژیمناستیک یا مسخره چی یا شلاق زن آنان می میرد، عدول و قضات در جنازه ی او حاضر می شوند و مجلس عزایی تشکیل می دهند که فرماندهان نظامی و محلی در آن حضور پیدا می کنند، و کسانی که دنیا را مبدأ منتهای خلقت می دانند مثل دهری ها و سوفسطایی ها در امان هستند و کسی که کتابهای فلسفی و مانوی را می خواند، متعرض او نمی شوند. و حال آنکه اگر کسی به شیعه گری شناخته شد، او را می کشتند و خون کسی که فرزندش را به نام «علی» بگذارد، می ریزند. و اگر آنان از شیعیان اهل بیت، غیر از معلی بن خنیس که به دست داوود بن علی کشته شد، نمی کشتند و اگر آنان از شیعیان اهل بیت غیر از ابی تراب مروزی را زندان نمی کردند، هر آینه این یک زخمی بود که خوب نمی شد و آتش دلی بود که خاموش نمی شد و سردردی بود که آرامش نداشت و شکافی بود که جوش خوردنی نبود، و کفایت می کند آنچه را که شعرای قریش گفته اند: در زمان جاهلیت، اشعاری بود که با آنها به امیرالمومنین حمله ور می شدند و با اشعار مسلمانان معارضه می کنند و حال آنکه اشعار آنها را تدوین نمود و اخبار و آثار آنها را تبویب کردند حتی راویان آثار آنها را در

( صفحه 181)

کتب خود ذکر کرده اند مثل واقدی و وهب بن منبه تمیمی و کلبی و شرقی بن قطامی و هیثم وداب بن کنانی.

و هر گاه بعضی از شعرای شیعه، ذکری از مناقب مولا ومعجزه ای را از پیامبر نقل می کنند، زبان آنان را قطع و دیوان شعر آنان را پاره می نمایند، همچنانکه با عبدالله بن عمار چنین کردند و با کمیت بن زید اسدی انجام دادند و قبر منصور بن زبرقان را ویران کردند و آشیانه ی دعبل بن علی خزاعی را تخریب کردند و حال آنکه با مروان و علی بن جهم مرافقت و همکاری کردند و نیست آن، جز آنکه آن دو در دشمنی با اهل بیت، غلو کردند و غضب خداوند را ایجاد نمودند. و کار به جایی رسید که هارون بن خیزران و جعفر که متوکل بر شیطان بو د، نه متوکل بر رحمان، بذل مالی نمی نمودند مگر آنکه مولا را دشنام و آیین نواصب را نصرت می دادند؛ مثل عبدالله بن مصعب و وهب بن وهب بختری و از شعرا مثل مروان و از ادیبان مثل عبدالملک و در زمان خلافت جعفر، مثل بکار وابی سمط و ابن ابی شوارب و غیره...».

خوارزمی، در این کلمات، به گرفتاریهای سخت و مشکلی که شیعیان اهل بیت با آن مواجه شدند در عصر حاکم عباسی که همت گماشتند در خونریزی، فشار بر آنان، بدان اشاره می کند. و ستارگانی از بزرگان شیعه که اعدام یا زندانی شدند و گناهی نداشتند جز محبت اهل بیت، نام می برد. و کارهای که ذکر اهل بیت را در بین مردم از بین بردند از جمله هر کس مدحی و ثنائی و ذکر آثار و حسنی آنان می کردند، یا کشته و یا زندانی می شد. و هر کس اهل بیت را شتم و هجا می کرد، مورد اکرام حاکمان قرار می گرفت و انعام و مالی به آنان اهدا می گردید.

( صفحه 182)

واز کلماتی که این امر را ثابت و کشف حقایق کند که چگونه با علوی ها و شیعه، رفتار می کردند این است:

«خداوند شما را ارشاد کند، به تحقیق ما به عروة الوثقی (اهل بیت - علیهم السلام - تمسک جستیم و از دین، متابعت نمودیم و آن را بر دنیا مقدم داشتیم، و کسی که به ما بینش داد، نیست دیگر کسی که بر بصیرت ما اضافه کند و کسی که از ما نقص بیشتری دارد، نمی تواند نقص ما را تدارک ببیند. اسلام هنگام شروعش، غریب بود وهم چنین غریب برمی گردد و این کلمه ای است از خدا و وصیی است از رسول خدا- صلی الله علیه و آله و سلم - که قدرت و حکومت را به هر کس که بخواهد می دهد و عاقبت، با متقین و پرهیزکاران است. و بدان بعد از هر روزی، فردایی هست و برای هر شنبه ای، یکشنبه ای است (یعنی همیشه دنیا یک جور نیست).

عمار یاسر در جنگ صفین گفت: اگر دشمن ما را بکوبد که دیگر امیدی به خود نداشته باشیم، باز هم علم داریم که ما بر حق هستیم و آنان بر باطل، و به تحقیق که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - اول ضعیف بود، ولی بعد قوی شد و همچنین اسلام، اول کارش عقب بود ولی بعدها عزت و تقدم یافت:

(الم احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لایفتنون).

(آیا مردم گمان کردند که به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟!).

واگر سختی مومنین و کمی آنان و قدرت کافرین و کثرت آنان نبود، هر آینه جهنم پر نمی شد تا اینکه بگوید:«اضافه کنید» و خداوند متعال نمی فرمود: «ولکن اکثر آنان دانا نیستند» و معلوم نمی شد کسی که جزع و فزع می کند، از کسی، صبور و شکیباست و شکور از کفور شناخته نمی شد.

( صفحه 183)

و فرمانبردار، مستحق ثواب و گناهکار، به وزر و بالش معاقب نمی شد، پس هرگاه به ما نقمتی وارد می شود، به تحقیق آن امری است که با آن خو گرفته ایم و اگر قدرت و حکومتی به دست ما آید، هر آینه ما منتظر آن بودیم. و خدا را سپاس که در هر حال، ما وسیله ی نجات و برای هر جایی، گفته ای داریم. پس هنگام سختی، صبر و هنگام نعمت، شکر. و به تحقیق بدانید که مولا - علیه السلام - هزار ماه مورد شتم و سب قرار گرفت و ما در وصیت او شک نکردیم و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - بیش از ده سال تکذیب شد و ما او را در نبوتش متهم نساختیم. و ابلیس بیش از عدد ریگها زندگی کرد و می کند و ما در لعن او پرهیز نمی کنیم. و ما مدتی به دولت حق امتحان شدیم و ما یقین به دولت او داشتیم و بعد، امامی بعد از امامی و راضی به قضای خدا بعد از راضی، به قتل رسانیدند و ما شکی در صحت امامت آنان نکردیم و وعده ی خداوند به تحقیق که انجام شدنی است و امر خداوند امری است که تغییرناپذیر است، هرگز شما نخواهید دانست، بلکه هرگز شما نخواهید دانست و به زودی آنان که ستم کردند می دانند که بازگشتشان به کجاست. و به تحقیق خبر آنان را بعد از مدتی (روز قیامت) خواهید دانست».

این کلمات، حکایت می کند از صبر شیعه، و عدم التفات و اعتنای آنان به آن ضربتهای شکننده و دردآور که از خائنین و دشمنان اهل بیت وارد آمده است. و هرگز سبب نمی شد که دست از ولای امیرالمومنین - علیه السلام - و اولاد او بردارند.

آنان داعیان عمل اجتماعی در اسلام بودند. و شیعیان، اثبات کردند در دو عهد اموی و عباسی، از سر سخت ترین مدافعان اسلام و مبارزترین افراد در قیام بر علیه ظلم و طغیان بودند و سبب شد که پرچم اسلام را سربلند و برافراشته

( صفحه 184)

کنند. و هیچ گاه خود را با آنچه را که دزدهای حکام اموی و عباسی بر آنان وارد نمودند، نباختند.

و خوارزمی ادامه می دهد و می گوید:

«بدانید - خدا شما را رحمت کند- بنی امیه همان شجره ملعونه ای است که در آن آمده است. و آنان تابعین سرکشان و یاغیان و پلیدانند. همت گماشتند تا محاسن و صفات مولا را مخفی کنند و افرادی را گماشتند تا احادیثی بر پیامبر- صلی الله علیه و آله و سلم - جعل نمایند. و مقر اسکان را از مدینه به همسایگی بیت المقدس منتقل کردند و مرکز خلافت را از کوفه به دمشق بردند. و در این وادی، برای نابودی آن، اموال زیادی را بذل و بخشش نمودند. و برای هر جایی، عاملی و فردی را معین کردند، و مردانی را ساختند که از اوباش بودند، ولی نتوانستند حدیثی از احادیث پیامبر را نابود کننند و نه آیه ای از کتاب خدا را تحریف کنند. و نه فردی از دشمنان خدا را در دوستان او جا بدهند. و به تحقیق که فضایل عترت پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - در گوشهای آنان طنین انداز بود و حجت و بران برای دیگران اقامه می نمودند. و اصلا هیبت حاکم و سلطان در دل آنان اثری نداشت تا متاثر و خائف بشوند و همیشه حق عزیز و سرافراز بوده است گرچه اهل آن را به ذلت می کشانند و افراد آن کم هستند و باطل مهان و پست است گرچه با شبهه به او شکوه می دهند و زشت است گر چه سیمای او را زیبا خواستنی جلوه می دهند.

عبدالرحمن بن حکم که او از جان بنی امیه است می گوید:

سمیه، نسل خود را آنقدر زیاد کرد که به اندازه ریگهای بیابان شده، و حال آنکه دخت پیامبر، نسلی ندارد.

و دیگری گوید:

( صفحه 185)

خدا لعنت کند هر که علی - علیه السلام - را سب کند و حسین - علیه السلام - را که او امام و راهبر همه است.

و ابو دهبل درباره ی قدرت حکومت بنی امیه و ولایت آل ابی سفیان می گوید:

مستان بنی امیه با آسایش، شب رابه صبح می رسانند و حال آنکه در طف و کربلا، اهل بیت کشتگان، خواب به چشمشان نرفت.

و سلیمان گوید:

و آن کشته ی طف از آل هاشم، شخصیت مسلمانان را ذلیل کرد چه ذلتی!

و کمیت گوید:

بگو به بنی امیه شما چه منصبی را برای خود تجویز کردید که با شمشیر و دست و پا بریدن، مردم را ترسانیدید.

خدا گرسنه گرداند کسانی را که شما سیر کردید و سیر گرداند کسانی را که شما گرسنه نگه داشتید.

خوارزمی در کلمات خود، آنچه را که بنی امیه در نابود کردن فضایل امیرالمومنین بذل و بخشش کرده اند، بیان می کند. و اینکه آنان تمام امکانات خود را چه از جهت اقتصادی، اجتماعی و تبلیغاتی همه را برای محو آثار اهل بیت گماشتند تا اینکه مناقب آنان مستور بماند ولکن موفق نشدند و فضایل و مناقب آنان آنچنان بروز کرد که مثل انسانیت یک انسان در حد اعلی، در تمام مراحل تاریخ به تصویردرآمد، همچنانکه برای همه، دزد بودن و راهزنی دشمنان آنانکه اموال مسلمانان را به سرقت بردند، عیان شد. و آنان این اموال رادر شهوات و امیال خود صرف کردند. و مسلمانان رابر آنچه کراهت داشتند، مجبور ساختند.

( صفحه 186)

و آنچه را گفت عجیب نیست از آنچه شعرای بنی عباس در نزد خود خلفای حق را بیان کردند، گرچه آنان کراهت داشتند و فضل کسانی که آنان را منقوص می دانستند و آنان را کشتند، با صدای رسا بیان کردند.

منصور بن زبرقان، در حضور هارون گفت:

آل پیامبر و محبان آنان از ترس کشته شدن، خود را مخفی می کنند و حال آنکه نصارا و یهود در امنیت به سر می برند با اینکه آنان از ملت توحید هستند، حتی در شدت و خوف.

و دعبل می گوید:

آیا نمی بینی که هشتاد سال از عمر من می گذرد و صبح و شب می شود و همیشه در غم و غصه هستم؛ چون می بینم اموال اهل بیت در دست دیگران تقسیم و مصرف می شود و دستان آنان خالی می باشد.

و علی بن عباسی رومی می گوید:

هر زمانی از برای ټ/textarea>


برچسب :

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
نویسنده : رسول
تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی